توانایی، ارزش یا اهمیت کسی یا چیزی را کمتر از مقدار واقعی ارزیابی کردن.
مثالهای طبیعی
Do not underrate the visiting team after one poor match.
پس از یک مسابقهٔ ضعیف، تیم مهمان را دستکم نگیرید.
Managers sometimes underrate quiet employees.
مدیران گاهی کارکنان کمحرف را دستکم میگیرند.
Critics have underrated her early novels for years.
منتقدان سالها ارزش رمانهای نخست او را دستکم گرفتهاند.
نکتهٔ کاربردی
underrate مفعول مستقیم میگیرد؛ underrate a team درست است، نه underrate about a team. صفت underrated یعنی سزاوار توجه بیشتر.
