معنی ۱neutral · 86%
کسی که با احساسات یا دشواریهای دیگران همدلی و صبوری میکند و آنها را میپذیرد.
مثالهای طبیعی
My supervisor was understanding about the delay.
سرپرستم دربارهٔ تأخیر پیشآمده درک و همدلی نشان داد.
She has always been an understanding parent.
او همیشه پدر یا مادری صبور و همدل بوده است.
The teacher was more understanding than I expected.
معلم از آنچه انتظار داشتم درک و همدلی بیشتری نشان داد.
نکتهٔ کاربردی
میگوییم understanding about a problem؛ ساختار understanding of a situation نیز رایج است.
