معنی ۱neutral · 88%
بدون هدایت به سوی هدفی مشخص یا مسیری روشن.
مثالهای طبیعی
The team’s undirected efforts produced little progress.
تلاشهای بیهدف گروه پیشرفت اندکی داشت.
Without a mentor, his research remained undirected.
پژوهش او بدون راهنما همچنان فاقد جهت مشخص بود.
Our undirected discussions need a clear agenda.
بحثهای بیهدف ما به دستور جلسهای روشن نیاز دارند.
نکتهٔ کاربردی
لزوماً به معنای بیدقتی نیست؛ هدف و راهنمای مشخصی تعیین نشده است.
