معنی ۱neutral · 85%
بیش از حدِ معقول یا متناسب با شرایط باشد.
مثالهای طبیعی
Managers must not place undue pressure on junior staff.
مدیران نباید به کارکنان کمسابقه فشار ناموجه وارد کنند.
The witness denied any undue influence on her decision.
شاهد هرگونه اعمال نفوذ ناموجه بر تصمیم خود را انکار کرد.
We finished the review without undue delay.
بررسی را بدون تأخیر غیرضروری به پایان رساندیم.
نکتهٔ کاربردی
undue معمولاً اسم را توصیف میکند؛ آن را به جای قید excessively به کار نبرید.
