معنی ۱formal · 90%
دارای شکل یا حرکتِ موجمانند، با بالا و پایین رفتن.
مثالهای طبیعی
The dancer used undulatory movements through her arms and spine.
رقصنده با دستها و ستون فقراتش حرکتهایی موجوار انجام داد.
The terrain was undulatory rather than flat.
زمین ناهموار و موجمانند بود، نه صاف.
Undulatory motion carried the fish smoothly through the water.
حرکت موجی، ماهی را نرم و روان در آب پیش میبرد.
نکتهٔ کاربردی
صفتی رسمی است که معمولاً حرکت، جنبش یا سطح را توصیف میکند؛ undulating جایگزین آشناتری است.
