معنی ۱neutral · 85%
با شدت زیاد ادامه یابد و بهمرور زمان از بین نرود.
مثالهای طبیعی
She promised him her undying love.
او به وی قول عشق جاودان داد.
The volunteers deserve our undying gratitude.
داوطلبان شایستهٔ سپاسگزاریِ همیشگی ما هستند.
His poetry earned him undying fame.
شعرهایش برای او شهرتی ماندگار به ارمغان آوردند.
نکتهٔ کاربردی
undying اغلب اغراق عاطفی دارد؛ در متنهایی با لحن معمولی، lasting کماغراقتر است.
ترکیبهای رایج
— عشق عمیقی که پایدار میماند
