معنی ۱neutral · 85%
چنان عجیب و رازآلود باشد که فراتر از تجربهٔ معمول انسانی به نظر برسد.
مثالهای طبیعی
An unearthly cry came from the dark woods.
فریادی عجیب و وهمآلود از جنگل تاریک برخاست.
The installation created an unearthly atmosphere.
این چیدمان هنری فضایی غیرزمینی و رازآلود پدید آورد.
The planet looked unearthly beneath its violet sky.
سیاره زیر آسمان بنفش خود ظاهری فرازمینی داشت.
نکتهٔ کاربردی
این صفت همیشه ترسناک نیست؛ unearthly beauty میتواند تحسینآمیز باشد.
