معنی ۱neutral · 90%
احساس ناراحتی، نگرانی یا دلواپسی دربارهٔ چیزی.
مثالهای طبیعی
A sudden uneasiness spread among the passengers.
ناگهان دلواپسی میان مسافران گسترش یافت.
The manager sensed uneasiness about the planned changes.
مدیر دربارهٔ تغییرات برنامهریزیشده احساس نگرانی کارکنان را دریافت.
Her uneasiness faded once the missing child was found.
وقتی کودک گمشده پیدا شد، دلواپسی او برطرف شد.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً شمارشناپذیر است و ممکن است علت مشخصی نداشته باشد.
