کمی نگران یا معذب بودن چون چیزی نامطمئن یا نادرست به نظر میرسد
مثالهای طبیعی
I feel uneasy about the late arrival.
از این دیر رسیدن احساس نگرانی میکنم.
Her uneasy smile betrayed her nerves.
لبخند معذبش اضطراب او را لو داد.
The figures made us uneasy.
این ارقام ما را نگران کردند.
نکتهٔ کاربردی
uneasy about برای نگرانی عمومی یا ناراحتی مبهم است؛ afraid of بیشتر ترس از چیز مشخصی را بیان میکند.
