unemployed
A1صفت/US /ˌʌnɛmplˈɔɪd/ ŭn-ĕmpl-OID; UK /ˌʌnɛmplˈɔɪd/ ŭn-ĕmpl-OID/
خانه نشین، بی کار، بی کاره
JadoLearn Dictionary
معنی unemployed به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
خانه نشین، بی کار، بی کاره
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
قادر؛ توانا
کنشی، پر تحرک، فعال
بالغ، بزرگ سال، بزرگ
مشورتی، نصیحت آمیز، نصیحتی
هویی
ظریف طبع
از پس، پس از، پی
سالمند، معمر، کهنسال
الکلی، باده پرستی، باده پرست
مراقب، هشیار، گوش بزنگ
غریب، ناسازگار بودن، غریبه بودن
یکجور، همرنگ، همشکل
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.