معنی ۱neutral · 85%
غیرضروری برای هدفی معین یا عملکرد چیزی.
مثالهای طبیعی
We postponed unessential features until after the launch.
ویژگیهای غیرضروری را به بعد از عرضه موکول کردیم.
Those unessential details can be removed without changing the conclusion.
میتوان آن جزئیات غیرضروری را بیآنکه نتیجه عوض شود حذف کرد.
The decorative cover is unessential to basic operation.
روکش تزئینی برای کارکرد اصلی دستگاه ضروری نیست.
نکتهٔ کاربردی
این صفت درست اما کمکاربردتر از inessential است.
