معنی ۱formal · 90%
بدون دلیل معقولی برای اعتراض یا انتقاد.
مثالهای طبیعی
Her references were unexceptionable, and the committee approved her appointment.
معرفهای او بیعیبوایراد بودند و کمیته انتصابش را تأیید کرد.
His unexceptionable conduct earned the panel’s trust.
رفتارِ بینقصِ او اعتماد هیئت را جلب کرد.
The revised proposal seemed unexceptionable to both groups.
پیشنهاد اصلاحشده از نظر هر دو گروه بیاشکال به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
واژهای رسمی است. آن را با unexceptional، به معنای معمولی و نه چندان برجسته، اشتباه نگیرید.
