چیزی را که تا شده باز کردن، یا از حالت تاخورده باز شدن
مثالهای طبیعی
He unfolded the map across the kitchen table.
او نقشه را روی میز آشپزخانه باز کرد.
Unfold the chair carefully before locking the frame.
پیش از قفلکردن چارچوب، صندلی را با احتیاط باز کنید.
The screen unfolds automatically when you press this button.
وقتی این دکمه را فشار میدهید، صفحه بهطور خودکار باز میشود.
نکتهٔ کاربردی
این معنای فیزیکی بسته به اینکه کسی شیء را باز کند یا خودِ شیء باز شود، میتواند متعدی یا لازم باشد.
