معنی ۱neutral · 85%
هنوز به صورت روشن یا کامل رشد نکرده یا شکل نگرفته باشد.
مثالهای طبیعی
Her argument remained unformed after the first draft.
استدلال او پس از پیشنویس اول هنوز شکل نگرفته بود.
At twelve, his artistic tastes were still unformed.
در دوازدهسالگی سلیقهٔ هنری او هنوز کامل شکل نگرفته بود.
They discussed an unformed plan for community housing.
آنها دربارهٔ طرحی خام برای مسکن اجتماعی گفتوگو کردند.
نکتهٔ کاربردی
unformed به رشدِ ناتمام اشاره میکند. deformed یعنی بدشکل، و destroyed به معنای تخریب یا نابودی است.
