در برخورد با دیگران مهربان، خوشبرخورد یا استقبالکننده نبودن.
مثالهای طبیعی
Our new neighbour seemed unfriendly at first.
همسایهٔ جدیدمان در ابتدا غیردوستانه به نظر میرسید.
The unfriendly assistant ignored my question.
کارمند بدبرخورد سؤال مرا نادیده گرفت.
The second receptionist was unfriendlier than the first.
پذیرشگر دوم از اولی بدبرخوردتر بود.
نکتهٔ کاربردی
Unfriendly همیشه به معنای رفتار پرخاشگرانه نیست؛ گاهی فقط نبود گرمی و صمیمیت را بیان میکند.
