نشانندادنِ ادب، بزرگواری یا قدردانیِ مورد انتظار در یک موقعیت.
مثالهای طبیعی
Her ungracious speech ignored everyone who had helped.
او در سخنرانیِ بیملاحظهاش نامِ همهٔ کسانی را که کمکش کرده بودند نادیده گرفت.
It would seem ungracious to reject their sincere offer.
ردکردنِ پیشنهادِ صمیمانهٔ آنها بینزاکتی به نظر میرسید.
The coach sounded increasingly ungracious after the loss.
لحنِ مربی پس از شکست بهتدریج سردتر و بینزاکتتر شد.
نکتهٔ کاربردی
Ungraceful ممکن است به حرکتِ ناشیانه اشاره کند؛ ungracious به رفتار و نگرشِ اجتماعی مربوط است.
