معنی ۱neutral · 95%
غمگین یا ناراضی از یک موقعیت
مثالهای طبیعی
She felt unhappy after the argument.
او بعد از جروبحث احساس ناراحتی کرد.
He is unhappy with his new job.
او از شغل جدیدش ناراضی است.
An unhappy child sat quietly by the window.
یک کودک ناراحت آرام کنار پنجره نشسته بود.
نکتهٔ کاربردی
برای کسی که غمگین است یا از یک موقعیت رضایت ندارد از unhappy استفاده کن.

