معنی ۱neutral · 86%
یکسان و باثبات از نظر ظاهر، مقدار، کیفیت یا چیدمان.
مثالهای طبیعی
All classes follow uniform safety standards.
همهٔ کلاسها استانداردهای ایمنی یکسانی را رعایت میکنند.
The paint finish looks uniform across the panels.
رنگ روی همهٔ پنلها یکدست به نظر میرسد.
The temperatures became more uniform throughout the room.
دما در سراسر اتاق یکنواختتر شد.
نکتهٔ کاربردی
Uniform در نقش اسم به لباس فرم اشاره دارد؛ اینجا صفت است.
