معنی ۱neutral · 85%
برای همهٔ اشخاص یا چیزهای موردنظر، به شیوه یا اندازهای یکسان انجام شود.
مثالهای طبیعی
The new rules apply uniformly across all classes.
قواعد جدید در همهٔ کلاسها بهطور یکسان اجرا میشوند.
All the machines performed uniformly during testing.
عملکرد همهٔ دستگاهها در طول آزمایش یکسان بود.
The proposal was uniformly rejected by local representatives.
همهٔ نمایندگان محلی با این پیشنهاد مخالفت کردند.
نکتهٔ کاربردی
uniformly یکسانبودنِ توزیع یا ثبات اجرای چیزی را بیان میکند؛ صفت متناظر آن uniform است.
