معنی ۱neutral · 85%
بیعلاقه به موضوع، فعالیت یا فرصتی مشخص
مثالهای طبیعی
Maya is uninterested in learning chess.
مایا علاقهای به یاد گرفتن شطرنج ندارد.
The audience looked uninterested during the long presentation.
تماشاگران در طول ارائهٔ طولانی بیعلاقه به نظر میرسیدند.
Her uninterested response ended the conversation.
پاسخ بیاشتیاق او به گفتوگو پایان داد.
نکتهٔ کاربردی
برای بیان موضوع بیعلاقگی از uninterested in استفاده کنید، نه on یا for.
