معنی ۱neutral · 86%
بر اثر نرسیدن یا مراقبتنکردن، آشفته و نامرتب باشد.
مثالهای طبیعی
His unkempt beard made him look older.
ریش ژولیدهاش باعث میشد مسنتر به نظر برسد.
The garden had grown wild and unkempt.
باغچه بهحال خود رها شده و پر از گیاهان خودرو و نامرتب شده بود.
She arrived looking tired and rather unkempt.
او خسته و نسبتاً ژولیده از راه رسید.
نکتهٔ کاربردی
unkempt دربارهٔ آراستگی ظاهری یا نگهداری است؛ لزوماً به معنای کثیفبودن نیست.
