معنی ۱neutral · 85%
نامهربان و بیملاحظه؛ کسی یا چیزی که ممکن است احساسات دیگران را جریحهدار کند.
مثالهای طبیعی
That was an unkind thing to say.
گفتن چنین حرفی نامهربانانه بود.
You were unkind to your brother yesterday.
تو دیروز با برادرت نامهربان بودی.
It seems unkind to leave her out.
کنار گذاشتن او از جمع نامهربانانه به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی unkind to someone میگوییم، نه unkind with someone.
ترکیبهای رایج
— اظهارنظر ناراحتکننده و آزاردهنده
