معنی ۱neutral · 85%
بار یا وسایلی را از وسیلهٔ نقلیه، ظرف یا روی دوش کسی بیرون آوردن
مثالهای طبیعی
We unloaded the boxes from the van.
جعبهها را از ون پایین آوردیم.
The ship will unload at dawn.
کشتی هنگام سپیدهدم بارش را تخلیه خواهد کرد.
Please help me unload the car.
لطفاً کمکم کن بار ماشین را خالی کنم.
نکتهٔ کاربردی
برای نام بردن از بار و وسیله، ساخت unload + object + from + vehicle رایج است.
ترکیبهای رایج
— بار کامیون را تخلیه کردن
