چیزی ساختهشده یا دستاوردی بهدستآمده را از میان بردن یا اثر آن را خنثی کردن.
مثالهای طبیعی
A new government could unmake years of progress.
دولت جدید ممکن است پیشرفت چندین ساله را از بین ببرد.
The spell unmade the creature before dawn.
افسون، پیش از سپیدهدم آن موجود را نابود کرد.
One reckless decision can unmake a company’s reputation.
یک تصمیم نسنجیده میتواند اعتبار سالها ساختهشدهٔ یک شرکت را نابود کند.
نکتهٔ کاربردی
unmake از undo یا dismantle کمکاربردتر است و اغلب لحنی ادبی یا نمایشی دارد.
