نقاب یا پوشش صورت کسی را برداشتن.
مثالهای طبیعی
At the finale, the actor unmasked the mysterious visitor.
در پایان نمایش، بازیگر نقاب چهرهٔ مرموز را برداشت.
Guests unmasked themselves before dinner.
مهمانان پیش از شام نقابهایشان را برداشتند.
The performer was unmasked beneath the spotlight.
زیر نورافکن، نقاب اجراکننده برداشته شد.
نکتهٔ کاربردی
معنای واقعی به پوشش صورت مربوط است؛ unmask oneself یعنی نقاب خود را برداشتن و unmask someone یعنی نقاب دیگری را.
