دارای استعداد طبیعی اندک برای اجرا یا درک موسیقی.
مثالهای طبیعی
Though unmusical, he joined the community choir.
با اینکه استعداد موسیقایی نداشت، به گروه کر محله پیوست.
My unmusical cousin still loves jazz festivals.
یکی از بستگانم با وجود بیاستعدادی در موسیقی، همچنان عاشق جشنوارههای جاز است.
She calls herself unmusical but keeps perfect rhythm.
او خودش را بیاستعداد در موسیقی میداند، اما ضربآهنگ را بینقص نگه میدارد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی دربارهٔ افراد به کار میرود، توانایی آنها را توصیف میکند، نه لزوماً علاقهشان به موسیقی را.
