unnecessary
C1صفت/US /ənnˈɛsəsˌɛriː/ ənn-ĔS-əs-ĕr-ē; UK /ənnˈɛsəsˌɛriː/ ənn-ĔS-əs-ĕr-ē/
غیر ضروری، غیر واجب، نالازم
JadoLearn Dictionary
معنی unnecessary به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
غیر ضروری، غیر واجب، نالازم
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
پایدار؛ ماندگار
بومی؛ از نخستین ساکنان
ساینده؛ تندخو
شرمنده؛ خجالتزده
راهبی، دیری، خانقاهی
شکم گنده
بی تکلیف
نفرتانگیز؛ منزجرکننده
بسیار بد؛ خوار؛ نکبتبار
دارای توان جسمی؛ سالمبدن
نفرتانگیز؛ بسیار بد
ساقط
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.