کسی را مضطرب کردن یا اعتمادبهنفسش را متزلزل کردن.
مثالهای طبیعی
The panel’s silence unnerved the applicant.
سکوت اعضای هیئت مصاحبه داوطلب را دستپاچه کرد.
Unexpected delays can unnerve even frequent travelers.
تأخیرهای غیرمنتظره حتی مسافران باتجربه را هم ممکن است مضطرب کند.
The hostile crowd was unnerving the visiting players.
تماشاگران خصمانه داشتند اعتمادبهنفس بازیکنان تیم مهمان را متزلزل میکردند.
نکتهٔ کاربردی
unnerve مفعول میگیرد. unnerving عامل اضطرابآور را وصف میکند و unnerved شخصی را که تحت تأثیر قرار گرفته است.
