معنی ۱neutral · 86%
بدون جلبتوجه چشمگیر یا ایجاد مزاحمت برای دیگران باشد.
مثالهای طبیعی
The cameras were small and unobtrusive.
دوربینها کوچک بودند و توجه کسی را جلب نمیکردند.
An unobtrusive sensor monitored the patient overnight.
حسگری کمجلبتوجه در طول شب وضعیت بیمار را پایش میکرد.
Staff remained unobtrusive throughout the meal.
کارکنان در تمام مدت صرف غذا حضور داشتند، بیآنکه مزاحم شوند.
نکتهٔ کاربردی
unobtrusive با invisible فرق دارد؛ ممکن است چیزی دیده شود اما همچنان مزاحم یا چشمگیر نباشد.
