معنی ۱neutral · 85%
پس از بستهبندی، چیزها را از کیف یا جعبه بیرون آوردن.
مثالهای طبیعی
We unpacked our suitcases after checking in.
بعد از تحویل گرفتن اتاق، چمدانهایمان را باز کردیم و وسایل را بیرون آوردیم.
I still need to unpack the kitchen boxes.
هنوز باید وسایل جعبههای آشپزخانه را بیرون بیاورم.
You can unpack in the guest room.
میتوانی وسایلت را در اتاق مهمان باز کنی.
نکتهٔ کاربردی
unpack نقطهٔ مقابل pack است؛ unpack the bag به ظرف یا کیف اشاره دارد و unpack the clothes به محتویات آن.
