به دلیل نافرمانی یا رفتار آشفته، بهسختی بتوان آن را کنترل کرد.
مثالهای طبیعی
The unruly pupils shouted over the teacher.
دانشآموزان نافرمان با صدای بلندتر از معلم فریاد میزدند.
Security removed several unruly spectators from the stands.
نیروهای امنیتی چند تماشاگر اخلالگر را از سکوها بیرون بردند.
The children grew unruly after the long journey.
بچهها پس از سفر طولانی مهارناپذیر شدند.
نکتهٔ کاربردی
unruly میتواند گروهی پرسروصدا را توصیف کند، بیآنکه به معنای ارتکاب جرم باشد.
