معنی ۱neutral · 85%
با چرخاندن چیزی، معمولاً خلاف جهت عقربههای ساعت، آن را شل و باز کردن
مثالهای طبیعی
Unscrew the lid before pouring the juice.
پیش از ریختن آبمیوه، درِ بطری را با چرخاندن باز کن.
She unscrewed the handle from the drawer.
او دستگیره را با باز کردن پیچهایش از کشو جدا کرد.
The cap will not unscrew easily.
درپوش بهراحتی با چرخاندن باز نمیشود.
نکتهٔ کاربردی
Unscrew به باز کردن بست با چرخاندن اشاره دارد، نه صرفاً برداشتنِ آن.
ترکیبهای رایج
— درِ پیچی را با چرخاندن باز کردن
