معنی ۱neutral · 86%
برای رسیدن به هدف شخصی حاضر به فریبدادن یا آسیبزدن به دیگران باشد.
مثالهای طبیعی
Unscrupulous agents sold fake insurance to retirees.
نمایندگان بیوجدان بیمهنامههای جعلی به بازنشستگان فروختند.
The candidate employed unscrupulous methods to silence critics.
نامزد انتخابات برای ساکتکردن منتقدان از روشهای غیراخلاقی استفاده کرد.
Workers accused the boss of being unscrupulous.
کارگران رئیسشان را به بیوجدانی متهم کردند.
نکتهٔ کاربردی
unscrupulous به نداشتن محدودیت اخلاقی انتقاد میکند، نه صرفاً جسور یا جاهطلببودن.
