دیدهنشده یا دور از دید؛ چیزی که هیچکس متوجهش نشده یا از چشم پنهان مانده است.
مثالهای طبیعی
Rare paintings remained unseen for decades.
نقاشیهای کمیاب دههها از نظرها پنهان مانده بودند.
Unseen animals moved through the tall grass.
حیواناتی که دیده نمیشدند از میان علفهای بلند حرکت میکردند.
The visitor entered unseen through a side gate.
بازدیدکننده بیآنکه کسی او را ببیند از درِ کناری وارد شد.
نکتهٔ کاربردی
Unseen صفت است؛ در enter unseen شخصی را توصیف میکند که وارد میشود.
