کسی که مهارت یا تمرین کافی برای انجام خوب کاری ندارد.
مثالهای طبیعی
The repair was unskillful and damaged the wall.
تعمیر ناشیانه بود و به دیوار آسیب زد.
His unskillful attempt made the problem worse.
تلاش دستوپاچلفتی او مشکل را بدتر کرد.
Was that unskillful performance caused by nerves?
آیا دلیل آن اجرای ناشیانه اضطراب بود؟
نکتهٔ کاربردی
unskillful املای آمریکایی است؛ unskilful شکل بریتانیایی آن است.
