کسی که ترجیح میدهد بهجای معاشرت با دیگران تنها باشد.
مثالهای طبیعی
He seems unsociable at large family parties.
او در مهمانیهای بزرگ خانوادگی گوشهگیر به نظر میرسد.
Our unsociable neighbor rarely joins community events.
همسایهٔ منزوی ما بهندرت در برنامههای محله شرکت میکند.
After the move, she became more unsociable.
او پس از اسبابکشی منزویتر شد.
نکتهٔ کاربردی
unsociable یعنی پرهیز از معاشرت؛ antisocial ممکن است رفتار آسیبزننده به دیگران باشد و این دو یکسان نیستند.
