معنی ۱neutral · 86%
به نتیجه یا هدف موردنظر نرسیده.
مثالهای طبیعی
Her job application was unsuccessful.
درخواست شغلی او پذیرفته نشد.
Our first fundraising attempt was unsuccessful.
نخستین تلاش ما برای جمعآوری کمک مالی ناموفق بود.
The mechanic made an unsuccessful attempt to fix it.
تعمیرکار تلاش کرد دستگاه را درست کند، اما موفق نشد.
نکتهٔ کاربردی
Unsuccessful نتیجهٔ تلاش را توصیف میکند، نه اینکه فرد چقدر تلاش کرده است.
ترکیبهای رایج
— تلاش ناموفق
