معنی ۱neutral · 87%
مطابق با واقعیت نبودن یا درست نبودن
مثالهای طبیعی
The article contained several untrue claims.
مقاله چند ادعای نادرست داشت.
What you said about me is untrue.
چیزی که دربارهٔ من گفتی حقیقت ندارد.
The witness called the accusation untrue.
شاهد گفت آن اتهام بیاساس است.
نکتهٔ کاربردی
یک جملهٔ untrue نادرست است، اما ممکن است گوینده اشتباه کرده باشد، نه اینکه عمداً دروغ گفته باشد. dishonest قصد فریب را میرساند.
ترکیبهای رایج
— گفتهای خلاف واقع
