معنی ۱formal · 83%
غیرقابل توجیه یا دفاع بهعنوان اقدامی معقول و پذیرفتنی.
مثالهای طبیعی
Residents called the surveillance an unwarrantable intrusion.
ساکنان آن نظارت را دخالتی توجیهناپذیر خواندند.
The judge deemed the officer’s response unwarrantable.
قاضی واکنش مأمور را غیرقابل دفاع دانست.
The newspaper described the censorship as unwarrantable.
روزنامه سانسور را اقدامی توجیهناپذیر توصیف کرد.
نکتهٔ کاربردی
برای کاری بهکار میرود که هیچ دلیل پذیرفتنی برایش نیست.
