معنی ۱neutral · 85%
نخواستن یا تمایل نداشتن به انجام کاری
مثالهای طبیعی
She was unwilling to work another weekend.
او حاضر نبود یک آخر هفتهٔ دیگر کار کند.
An unwilling volunteer may need a different role.
داوطلبی که با اکراه آمده شاید به نقش دیگری نیاز داشته باشد.
My brother seemed unwilling to discuss the problem.
برادرم ظاهراً تمایلی نداشت دربارهٔ مشکل صحبت کند.
نکتهٔ کاربردی
Unwilling به نداشتن تمایل اشاره دارد، نه لزوماً ناتوانی در انجام کار.
