معنی ۱neutral · 85%
حاکی از قضاوت نادرست بودن و احتمال ایجاد مشکل داشتن
مثالهای طبیعی
It would be unwise to drive through the storm.
رانندگی در میان طوفان کار عاقلانهای نخواهد بود.
Borrowing more money seems unwise right now.
قرض گرفتن پول بیشتر در حال حاضر نسنجیده به نظر میرسد.
Sharing that password was an unwise decision.
در اختیار دیگران گذاشتن آن رمز عبور تصمیم نسنجیدهای بود.
نکتهٔ کاربردی
ساخت It is unwise to do something برای هشدار یا نصیحت بسیار رایج است.
