بهگونهای که نشاندهندهٔ قضاوت ضعیف یا فکر نکردن به پیامدها باشد.
مثالهای طبیعی
They unwisely invested all their savings in one venture.
آنها نسنجیده تمام پساندازشان را در یک کسبوکار سرمایهگذاری کردند.
She spoke unwisely during the tense meeting.
او در جلسهٔ پرتنش بدون فکر حرف زد.
I unwisely ignored the storm warning.
من نابخردانه هشدار توفان را نادیده گرفتم.
نکتهٔ کاربردی
unwisely بر تصمیم غیرعاقلانه و خطر آن تأکید میکند و اغلب پیش از فعل اصلی یا پس از فعلِ کار میآید.
