چیزی که رسمی مکتوب نشده، ولی مردم آن را میفهمند یا رعایت میکنند.
مثالهای طبیعی
There is an unwritten rule about sharing credit.
قانون نانوشتهای دربارهٔ سهیم کردن دیگران در اعتبار کار وجود دارد.
Their agreement remained unwritten for several years.
توافقشان چند سال نانوشته باقی ماند.
An unwritten code guides how volunteers behave.
آیین نانوشتهای رفتار داوطلبان را هدایت میکند.
نکتهٔ کاربردی
unwritten لزوماً نامعتبر نیست؛ انتظار بر اساس عرف یا تفاهم است، نه سند مکتوب.
