قرارگرفته بالاتر از تمام بخشها یا چیزهای دیگر.
مثالهای طبیعی
The spare blankets occupy the uppermost shelf.
پتوهای اضافه در بالاترین قفسهاند.
Snow covered the uppermost slopes of the mountain.
برف بالاترین دامنههای کوه را پوشاند.
Check the uppermost folder before opening the others.
پیش از باز کردن بقیه، پوشهٔ بالایی را بررسی کن.
نکتهٔ کاربردی
نگویید most uppermost؛ خودِ واژه بالاترین جایگاه را میرساند.
