معنی ۱neutral · 90%
ناراحت، نگران یا از نظر احساسی آشفته بهدلیل اتفاقی ناخوشایند
مثالهای طبیعی
She was upset by the news.
او از شنیدن خبر ناراحت شد.
He became very upset after the argument.
او پس از بحث بسیار ناراحت شد.
Don't be upset about one mistake.
بهخاطر یک اشتباه ناراحت نباش.
نکتهٔ کاربردی
`Upset` اغلب بهصورت مسندی پس از `be`، `feel`، `become` یا `seem` استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— بهدلیل چیزی ناراحت یا نگران بودن

