معنی ۱neutral · 86%
میل شدید و گاهی ناگهانی به انجام کاری.
مثالهای طبیعی
I felt an urge to buy the jacket.
ناگهان دلم خواست آن کت را بخرم.
She resisted the urge to eat another cookie.
او در برابر وسوسهٔ خوردن یک شیرینی دیگر مقاومت کرد.
His sudden urge to travel changed his plans.
میل ناگهانی او به سفر، برنامههایش را تغییر داد.
نکتهٔ کاربردی
ساختار an urge to do something رایج است؛ an urge for something نیز ممکن است.
ترکیبهای رایج
— میل ناگهانی و نیرومند
