معنی ۱neutral · 95%
در یک موقعیت مشخص عادی یا موردانتظار
مثالهای طبیعی
We met at our usual café.
ما در کافهٔ همیشگیمان همدیگر را دیدیم.
Her usual seat was already taken.
صندلی همیشگی او قبلاً اشغال شده بود.
It is usual to pay before entering.
پرداخت کردن پیش از ورود معمول است.
نکتهٔ کاربردی
برای چیزی که معمولاً رخ میدهد، استفاده میشود یا انتظار میرود از usual استفاده کن.

