معنی ۱neutral · 86%
مقام، حق یا اختیاری را که بهدرستی متعلق به فرد یا نهاد دیگری است، بهناحق تصاحب کردن.
مثالهای طبیعی
The general attempted to usurp the president’s authority.
ژنرال تلاش کرد اختیارات رئیسجمهور را غصب کند.
An unelected committee usurped control of the association.
کمیتهای انتخابنشده کنترل انجمن را بهناحق در دست گرفت.
Critics accused the agency of usurping parliamentary powers.
منتقدان سازمان را به تصاحب غیرمجاز اختیارات پارلمان متهم کردند.
نکتهٔ کاربردی
usurp نشان میدهد فرد حق تصاحب آن اختیار را نداشته است؛ پذیرفتن مسئولیتی که رسماً واگذار شده، لزوماً usurp نیست.
