معنی ۱neutral · 85%
ابزار کوچکی برای آماده کردن، سرو کردن یا خوردن غذا
مثالهای طبیعی
We need a utensil for serving soup.
برای کشیدن سوپ به یک وسیله نیاز داریم.
Bring your own cooking utensils tomorrow.
فردا وسایل آشپزی خودتان را بیاورید.
Each utensil must be washed after use.
هر وسیله باید پس از استفاده شسته شود.
نکتهٔ کاربردی
Utensil به ابزارهای کوچک مربوط است، نه دستگاههای برقی بزرگ؛ معمولاً در ترکیب kitchen utensils دیده میشود.
ترکیبهای رایج
— ابزارهای مورد استفاده در آماده کردن یا سرو غذا
