معنی ۱formal · 89%
مناسب و قابل استفاده برای هدفی عملی.
مثالهای طبیعی
The survey identified thirty hectares of utilizable land.
این بررسی سی هکتار زمین قابل بهرهبرداری را شناسایی کرد.
Only half the responses were utilizable for analysis.
فقط نیمی از پاسخها برای تحلیل قابل استفاده بودند.
New equipment increased the factory’s utilizable capacity.
تجهیزات جدید ظرفیت قابل بهرهبرداری کارخانه را افزایش داد.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در کاربردهای رسمی و فنی دیده میشود.
